تبليغاتX
" ما دختران "

" ما دختران "

باور ها و دروغ ها!!

چقدر راحت می شه دروغ گفت!
 چقدر راحت می شه مردم رو بازی داد!
ولی بدبختی اینجاست خودش نمی دونه دروغ گفته، خودش نمی دونه بازی داده
همه ی مردم همینند...نمی دونند...واقعا نمی دونند
چقدر مردم زود باورند!
بهشون بگی سال بعد جهان نابود می شه باور می کنند ، چه برسه به اینکه بگی من یکی دیگم...یعنی خودت رو به دروغ معرفی کنی به دروغ به همه نشون بدی ، تظاهر کنی، وانمود کنی، نقطه ضعفهاتو بپوشونی و حتی اسمتو عوض کنی!
باور می کنند! باور کن باور می کنند!
کارشون باور کردنه..کارمون باور کردنه کلا کار نسل بشر باور کردنه.
یکی دروغ می گه و اون یکی باور می کنه و این سیر ادامه داره تا جایی که می گن همه صادقند! همه بی ریان! همه همونن که هستن!
خودشون دروغ خودشون رو هم باور می کنند، باور می کنند و باور می کنند
اینجاست که تعریف ها عوض می شه.
 مفهوم صداقت تو دروغ گم می شه ..حقیقت تو خیال گم می شه و جهان حقیقی تو جهان مجازی!
وقتی که جهان مجازی به جهان حقیقی چیره می شه
مردم جهان حقیقی خودشون رو نادیده می گیرند و وارد جهان مجازی می شند و دروغ می گویند و دروغ می گویند، باور می کنند و باور می کنند
اون ها خودشون رو گم می کنندو غرق در دروغ می شند، غرق در باور می شند
تا جایی که صداقت با دروغ اشتباه گرفته می شه، راست تو رو به دروغ متهم و دروغ تو را راست ترین راستی ها می دانند!
اونجاست که شروع می کنی به انتقاد که چرا اینجوریه؟
درحالی که startشو خودت زدی وقتی که slm اول رو گفتی و enter رو فشار دادی
دروغ از همینجا شروع می شه، شروع می شه بدون اینکه تموم شه
تموم نمی شه ، باور کن تموم نمی شه
تو با slmت یه تصور ساختی از خودت و با هر کاراکتری که می فرستادی این تصور رو کاملتر می کردی تا جایی که این تصور ، این slm به یک شخص حقیقی تو جهان مجازی تبدیل می شه ، وقتی باورش می کنند!
تو با دست های خودت یک فرد دروغی دیگه رو به جهان تحویل دادی و یه باور جدید به نسل بشر!
دست گلت درد نکنه واقعا!
این خلقتی که تو  انجام دادی از خلقت خدا هم پیچیده تره
چون توی خالق حتی نمی تونی کنترلش کنی!
هی دروغ می گی، دروغ می گی ، آی دروغ می گی!
و اون بزرگتر می شه، باور کردنی تر می شه ، بزرگتر می شه و حتی جای تو رو تو جهان حقیقی می گیره
جایی که دیگه خودت نیستی
ارزشت از enter کی بورد پایین تر می آد
کسی دیگه تو رو نگاه نمی کنه
همه عاشق اون شخصیت مجازی می شن
و تو کم کم فراموش می شی ، خاموش می شی و می میری!

+ نوشته شده در  90/02/22ساعت 16:51  توسط mahboobeh  | 

من آریایی ام...

.....
اري من اريايي ام
خدايم يزدان
قبيله ام ايران
پيامبرم کوروش بزرگ
امامانم داريوش بزرگ
خشايار شاه
انوشيروان عادل
يزد گرد
امام زمانم کاوه اهنگر
کتاب اسمانيم حقوق بشر کوروش بزرگ
عاشورايم قادسيه
شهدايم فرخزاد و بابک خرمدين
پرچم من درفش کاوياني
بهشتم ازادي است
اري من اريايي ام ...
.....
هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد
ساران زبان ندارد
رستم در اين هياهو
گرز گران ندارد
روز وداع خورشيد
زاينده رود خشکيد
زيرا دل سپاهان
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دريا
نامي دگر نهادند
گويي که آرش ما
تير و کمان ندارد
درياي مازني ها
برکام ديگران شد
دزدان سرزمينت
بيستون نوشتند:
اينجا خدا ندارد
هرگز نخواب اي کوروش
اي مهر اريايي
بي نام تو وطن نيز
نام و نشان ندارد
....

.....
اري من اريايي ام
خدايم يزدان
قبيله ام ايران
پيامبرم کوروش بزرگ
امامانم داريوش بزرگ
خشايار شاه
انوشيروان عادل
يزد گرد
امام زمانم کاوه اهنگر
کتاب اسمانيم حقوق بشر کوروش بزرگ
عاشورايم قادسيه
شهدايم فرخزاد و بابک خرمدين
پرچم من درفش کاوياني
بهشتم ازادي است
اري من اريايي ام ...
.....
هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد
ساران زبان ندارد
رستم در اين هياهو
گرز گران ندارد
روز وداع خورشيد
زاينده رود خشکيد
زيرا دل سپاهان
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دريا
نامي دگر نهادند
گويي که آرش ما
تير و کمان ندارد
درياي مازني ها
برکام ديگران شد
دزدان سرزمينت
بيستون نوشتند:
اينجا خدا ندارد
هرگز نخواب اي کوروش
اي مهر اريايي
بي نام تو وطن نيز
نام و نشان ندارد
....


+ نوشته شده در  90/01/28ساعت 21:49  توسط mahboobeh  | 

ازدواج شکیرا و پیکه بازیکن بارسا

ازدواج شکیرا با پیکه 
بازیکن بارسلونا + عکس

شکیرا بالاخره به پیکه جواب مثبت داد…


این ماجرا مدتی تیتر اول مجلات معتبر بوده و هست
حدودا ۳ یا ۴ ماه پیش بود که جرارد پیکه به صورت علنی در یک مجلس از شکیرا خوستگاری کرد

و شکیرا بعد از مدتها بالا خره جواب مثبت  داده
این  زوج معروف قرار  است بعد از اتمام این فصل لالیگا رسما زندگی مشترکشان را شروع خواهند کرد.

+ نوشته شده در  90/01/09ساعت 13:7  توسط mahboobeh  | 

دکتر شریعتی

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی

در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر

 تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛

اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید

 و سوم - که از همه تهوع آور بود-

اینکه در آن سن و سال، زن داشت.

 

!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه

زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

و تازه فهمیدم که :

 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

 در خودش وجود دارد

+ نوشته شده در  90/01/09ساعت 10:18  توسط mahboobeh  | 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


+ نوشته شده در  90/01/08ساعت 17:31  توسط mahboobeh  | 

happy new year

سلااااااااام به همگی

سال نو مبارک

happy new year

+ نوشته شده در  90/01/06ساعت 18:10  توسط mahboobeh  | 

..

پرسیدم:
چرا گریه می کنی ؟
گفت :
دلم گرفته تحمل نا مهربونی ها رو ندارم .
گفتم:
ولی زندگی برا من قشنگه ،
سختی هامو یه پیام از طرف خدا می دونم ،
دردامو هیچ وقت بزرگ نمی دونم ،
از هر فرصتی برا شادی و خنده و خوشی استفاده می کنم ،
دلم پره از امید ، مگه دیروز که این همه غصه خوردی امروز اتفاقی افتاد ؟
ولی لذت شادی و دلخوشی من سالهاست که با منه .
نفس عمیقی کشید و گفت :
اشتباه می کنی ، زندگی فقط خنده نیست ،
خیلی موقع ها باید گریه کرد تا معنی خنده رو فهمید ،
درک شادی بدون غصه ممکن نیست ،
باید معنی شب رو درک کنی تا روز رو با تمام وجودت احساس کنی ،
زندگی نصفش خنده است و نصفش غم و ...

نگاهی به قیافه من کرد و بلند شد و رفت .
و من ساعتها درباره حرفش فکر کردم ...
و در آخر به طرز فکرش خندیدم ! 


+ نوشته شده در  89/12/20ساعت 17:17  توسط mahboobeh  | 

آدم هایی که دیوانه خطاب می شوند

 

 

آدم های که دیوانه خطاب می شوند... دنیای خودشان را می سازند و در همان دنیا هم زندگی می کنند و در همان هم از دنیا می روند.
می خواهم دیوانه باشم.
دنیای خودم را می خواهم
دنیایی که در آن نیازی وجود نداشته باشد
از من پرهیز کنید

+ نوشته شده در  89/09/08ساعت 21:9  توسط mahboobeh  | 

مرد کور


http://usera.imagecave.com/grus/aaaaaaa/3535213-md.jpg


روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

+ نوشته شده در  89/09/05ساعت 13:48  توسط mahboobeh  | 

زندگی

زندگی فرصت بس   کوتاهیست

تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه  پرواز پرستوها نیست

مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ

که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک

نفس سبز بهاری جاریست............

http://98fun.com/pics/rah_dorost_zandegi.jpg

+ نوشته شده در  89/09/05ساعت 13:45  توسط mahboobeh  | 

آرامش این عکس

 

گاهی شنیدن یک موسیقی آرامش بخش، آدم رو برای لحظاتی کوتاه، به یک رویای قشنگ فرو میبره، و  باعث میشه برای مدت کوتاهی مشکلاتمون رو فراموش کنیم . گاهی هم با دیدن یه عکس ، حس خوب آرامش به سراغمون میاد، کوتاه ،اما شیرین و دوست داشتنی...

+ نوشته شده در  89/08/21ساعت 13:40  توسط mahboobeh  | 

احساس می کنم...

 

احساس میکنم زندگیم یکنواخت شده چون دارم حسش میکنم با تمام وجودم....

انگار میدونم فردا چه اتفاقی قراره بیافته صبح زود بیدار میشم، باز تکرار دیروز رو انجام میدم ،بدون اینکه به نیاز قلبم پاسخ بدم.

 

کاشکی میشد رنگ زندگی و روزهاش رو هم  مثل رنگ وبلاگ و خونه و .. عوض کرد.


خسته شدم از روزهای تکراری٬ با حس‌های تکراری  ***

+ نوشته شده در  89/08/21ساعت 13:35  توسط mahboobeh  | 

.

 

 
همیشه در نهایتـــــ بودن خویش تنها می مانیم

نه شانه ای برای گریستنــ
نه دستی برای نوازشـــ
نه آغوشی برای دمی آسایشـــ...

این رسم روزگار است که اگر دستی بلند شد جز برای سیلیــــــ بر گونه ای یخ زده فرود نیایید
تکرار وحشیانه تاریخ است، زندگی !!

و من که گم گشته ام در امتداد خطوط کف دست راستم
دنبال سرنوشت شوم خودم گیج می زنم
و خط عمر من در طول راه خویش در چند نقطه تکه و تکه می شود

یعنی که بارها می میــــــرم و زنده می شوم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقویم کهنه ام !
پر از قرار هایی است
که هرگز گذاشته نشد!
و فردا !
حتما قراری خواهم گذاشتــــ...
با خودمـــــ!
+ نوشته شده در  89/08/21ساعت 13:33  توسط mahboobeh  | 

من گم شدم!!

من گم شدم.
من بین این همه روزمرگی گم شدم.
من بین این همه روزمرگی گم شدم.

پرسه زدن بین خیابونها و کوچه ها به این امید که کوچه ای آشنا ببینم، شده روزمرگیم.
خیره شدن به چهره آدمها، به این امید که چهره ای آشنایی رو ببینم، شده تنها دلخوشیم.
من تو همین اتاق گم شدم و کلی چیزای با ارزش گم کردم.
من اشکهایی که نشان دهنده ضعف نبودنه رو، گم کردم.
جالبه که هیچ کس دنبالم نمی گرده.
آخه خبر ندارن که من گم شدم، خوب لابد حق دارن باید یکی خبرشون کنه.

کی؟
لابد باید خودم برم سراغشون و بهشون بگم من گم شدم، ولی آخه من که گم شدم، چه طوری پیداشون
کنم ؟؟؟؟

 تنهایی آدمها به عمق یک دریاست ، اما برای پرکردنش یک لیوان محبت کافیست

+ نوشته شده در  89/08/21ساعت 13:18  توسط mahboobeh  | 

7 آبان روز امپراطور ایران مبارک

هفتم آبان ماه روز تولد کوروش کبیر مبارک
 
 

کوروش کبیر : اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد
دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

ما نام کوروش را زنده نگاه خواهیم داشت و همواره راه او را ادامه خواهیم داد

 
 
+ نوشته شده در  89/08/07ساعت 18:59  توسط mahboobeh  |